سيد علي اكبر قرشي
13
قاموس قرآن ( فارسي )
است از مرفق تا سر انگشت وسط دست مىباشد . * ( « وَلَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ وَضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً . . . » ) * هود : 77 معنى تحت اللفظى « ضاق ذرعه » اين است كه : اندازه گيريش تنگ آمد و از اين جمله فرو ماندن و ناچار ماندن اراده مىشود معنى آيه چنين است : چون فرستادگان ما پيش لوط آمدند غمگين شد و در كارشان فرو ماند زيرا به وضع قومش آشنا بود و ميترسيد ميهمانان را كه به صورت جوانها بودند از دست وى بگيرند . * ( « ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوه » ) * حاقّه : 32 يعنى سپس در زنجيريكه طول آن هفتاد ذراع است در آريدش . آيا مراد از هفتاد ذراع بودن بيان طول واقعى زنجير است و يا مراد كثرت طول است و هفتاد گفتن مثل * ( « إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً » ) * است ؟ بدرستى معلوم نيست گر چه احتمال اول قوى است و حمل به ظاهر بهتر است . و در آن صورت قهرا ميان عمل كافر و اندازهء زنجير تناسبى هست . و مىشود گفت كه اين شخص در زندگى دنيا بر زنجيرهاى بسيارى بسته بود و روح و دلش و فكر و عقيده اش در ميان زنجيرهاى اميال و شهوات و خود پسندى مقيد بود و همان زنجيرها در آخرت مجسم شده بلاى جانش خواهد گرديد ، در اين صورت احتمال دوم قوى است و اللَّه العالم . * ( « وَكَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْه بِالْوَصِيدِ » ) * كهف : 18 . يعنى : سگشان بازوهاى خويش را بر آستانه گشوده است . ذرو : پراكندن ، پاشيدن * ( « فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوه الرِّياحُ » ) * كهف : 45 يعنى خشك و شكسته شد بادها آن را پراكنده مىكند . ذرو و ذرى هر دو بيك معنى است فعل اولى از نصر ينصر و دومى از ضرب يضرب آمده است ( اقرب ) . * ( « وَالذَّارِياتِ ذَرْواً . فَالْحامِلاتِ وِقْراً . ) *